Saturday, February 16, 2008

احزاب سياسي، ضرورت پيدايش و تحول

ظهور و افول نقش احزاب در تحولات سياسي كشور تابع قبض وبسط هايي است كه در مدار قدرت و محيط جامعه پديدآمده است لذا ناگزير از يك «تأمل تاريخي» هستيم.

احزاب سياسي محصول دوره جديد است. در نظام‌هاي مردم‌سالار ماقبل مدرن، از آنجا كه دموكراسي به طور مستقيم اعمال مي‌شد، نيازي به نهادهاي حد واسط نبود. به عبارت ديگر، زماني كه به‌ واسطه رشد جمعيت و مشكلات فني و ابزاري، حكومت نخبگان منتخب اكثريت مردم بر مردم جايگزين دموكراسي مستقيم شد، ضرورت وجود نهادهاي حد واسط نيز احساس گرديد. هگل فيلسوف سياسي – كه ورود به دوره جديد دارد – با طرح مثلث (خدا، عيسي مسيح، مردم) و (دولت، جامعه‌مدني، خانواده)‌اذعان مي‌دارد همانگونه كه در نظام خلقت، عيسي مسيح واسطه و ميانجي بين خالق و مخلوق است، در نظام سياسي نيز سه پايه يا سه دقيقه دولت، جامعه مدني و خانواده وجود دارد و جامعه مدني واسطه‌العقد بين خانواده و دولت است و نقش ميانجي را ايفا مي‌كند.

اين نگرش هگل از آنجا ناشي مي‌شود كه وي قائل به تفكيك حوزه سياست از حوزه اجتماعي است. انديشمندان گذشته همچون افلاطون، ارسطو و فارابي به حوزه دولت و سياست توجه داشتند و ليبرال‌ها مركز ثقل نگاه خود را متوجه جامعه و افراد نمودند. حوزه دولت موضوع مطالعه علم سياست و حوزه جامعه، موضوع مطالعه جامعه‌شناسي عمومي است و حوزه‌اي كه بين دولت و جامعه ارتباط برقرار مي‌كند، موضوع مطالعه جامعه‌شناسي سياسي است و احزاب، تشكل‌ها و جمعيت‌هاي سياسي و صنفي در اين عرصه مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌گيرند. با اين مقدمه بحث خود را با تعريف حزب پي مي‌گيريم.

از حزب تعاريف مختلف و متنوعي ارائه شده است. ادموند برگ حزب را متشكل از افرادي مي‌داند كه بر مبناي اصول خاصي كه مورد قبول آنها است براي حفظ و توسعه منافع ملي تلاش مي‌كنند. جيمزماديسن نيز حزب را جمعي مي‌داند كه براساس منافع مشترك كه در تضاد با منافع ديگر گروه‌ها و احزاب سياسي است با يكديگر به فعاليت مي‌پردازند. لنين، رهبر انقلاب اكتبر با نگرشي متفاوت از ديگران در كتاب «چه بايد كرد» مي‌نويسد، حزب گروه كوچكي از افراد قابل اعتماد و با تجربه و معتقد به اصول انقلاب است كه در سراسر كشور نمايندگاني دارد كه با آنها روابط مخفيانه برقرار ساخته و اقدامات انقلابي را پيشه اصلي خود سازند. همين‌طور افرادي چون دوورژه، زيگموندنيومدتعاريفي از حزب به دست داده‌اند.
اما به طور كلي، حزب به مجموعه افرادي اطلاق مي‌شود كه در اهداف، خط مشي و اصول داراي اشتراك نظر هستند و براي تحقق آرمان‌ها و خواسته‌هاي خود، در پي به دست گرفتن قدرت سياسي باشند. لازمه چنين كاري داشتن برنامه، تشكيلات سازماني، تبليغات و رقابت با ساير احزاب و گروه‌هاي اجتماعي است كه از طريق جلب حمايت عمومي و پشتيباني آنها، آرمان‌ها و اهداف خود را محقق سازد. حال سوالي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه فلسفه وجودي احزاب چگونه تبيين مي‌شود؟ در پاسخ به اين سوال مسائل مختلفي قابل طرح است كه در ذيل به آن مي‌پردازيم.


فلسفه وجودي احزاب

1- تبديل مشاركت توده‌اي به مشاركت نهادمند مدني

انسان موجودي مدني‌الطبع است و تلاش مي‌كند در سرنوشت اجتماعي خويش مشاركت جويد، افزايش آگاهي سياسي حس مشاركت‌جويي را تقويت نموده و باعث بسط مطالبات سياسي مي‌شود. از طرفي دولت‌هاي استبدادي كه تمايلي به پاسخگويي مطالبات سياسي ندارند خواهان قبض مشاركت سياسي مي‌گردند. اين مساله موجب بحران مشروعيت مي‌شود و انقلاب‌هاي اجتماعي را به دنبال مي‌آورد. در دوره انقلاب، جامعه توده‌اي با كاركردهاي منازعه جويانه خويش، نظام موجود را به چالش فرا مي‌خواند، اما پس از حاكميت نظام مطلوب، ضروري است كاركردهاي منازعه‌جويانه مبتني بر سلب و نفي نظام سياسي در فرآيند تكاملي انقلاب، جاي خود را به حركت‌هاي اثباتي بدهد تا در قالب احزاب و تشكل‌هاي مدني، مشاركت فعالانه مردم نهادمند شود و در خدمت نظام سياسي قرار گيرد.

2- ثبات و تداوم نظام سياسي

در نظام‌هاي خودكامه كه شهروندان مشاركت فعالانه‌اي در نظام سياسي ندارند، توده‌هاي مردم انزواي اجتماعي را پيشه خود مي‌سازند و اصطلاحا اتميزه شده و به عنصر تنها تبديل مي‌شوند. چنين وضعيتي شرايط بسيار مساعدي براي جامعه توده‌اي فراهم مي‌آورد و با پيدايش رهبري فرهمند كه نقش كاتاليزور بازي مي‌كند، توده‌هاي ناراضي را در جهت تخريب نظام سياسي به‌كار مي‌گيرد. اين وضعيت به مثابه قطرات باراني است كه تا زماني كه فرو نباريده و با ديگر قطرات پيوند نخورده، فاقد قدرت است اما زماني كه در اثر بارش اين قطرات به يكديگر پيوند بخورند، جويبارها و از پيوند جويبارها به يكديگر سيلاب خروشاني را به وجود مي‌آورند كه در صورت نبودن سد و مانع، مي توانند باعث تخريب مزارع، جنگل‌ها و مراكز مسكوني شوند؛ اما چنانچه در مسير اين سيلاب‌ها، سدي تعبيه شده باشد، با ذخيره اين آب و هدايت آن از طريق كانال‌هاي مشخص نه تنها مي‌توان از تخريب جلوگيري نمود كه مي‌توان از پتانسيل متراكم آن انرژي برق گرفته و براي استفاده درختان، مزارع، صنايع و مصارف ديگر از آن بهره‌مند گرديد.
احزاب سياسي نيز به مثابه سد و كانال‌هايي عمل مي‌كنند كه انرژي متراكم توده‌ها و حالت عصيان و طغيان آنها را تبديل به سكون و آرامش مي‌كنند و با به جريان انداختن آن در مجراي صحيح خود نه تنها از تخريب ساختارهاي سياسي اجتماعي و … جلوگيري مي‌نمايند، بلكه در راستاي حفظ و تداوم حيات نظام سياسي مورد استفاده قرار مي‌دهند.

3- تصميم‌سازي و تصميم‌گيري

تصميم‌سازي و تصميم‌گيري در مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و به طور كلي در حوزه علوم انساني فرايندي پيچيده و دشوار است. مقايسه‌اي تطبيقي بين حوزه علوم دقيقه و تجربي با علوم انساني اين مشكل را به خوبي نمايان مي‌سازد. از آنجا كه در حوزه علوم انساني با عقايد، افكار، آرمان‌ها، ارزش‌ها و تاريخ يك جامعه سروكار داريم كه با جامعه ديگر كاملا متفاوت است نمي‌توانيم به صورتي تقليدي از تئوري‌ها و نظريات صاحبنظران كشورهاي پيشرفته استفاده كنيم. چه بسا يك نظريه سياسي يا اقتصادي در يك كشوري با جواب مثبت روبه‌رو شود؛ اما همين نظريه در كشور ديگر نتيجه‌اي كاملا منفي به بار آورد. اين درحالي است كه در علوم دقيقه مي‌توانيم مستقيما از نظريات انديشمندان ديگر كشورها بهره‌مند گرديم، براي مثال مي‌توانيم از دانش يك مهندس معماري يا يك پزشك غربي در كشورمان استفاده كنيم و به ساختمان‌سازي و مداواي بيمارانمان بپردازيم. پس يكي از مشكلات جدي در حوزه علوم انساني به‌ويژه كشورداري محدوديت استفاده از نظريات و تئوري‌هاي انديشمندان دنياي صنعتي غرب است.
نكته مهم ديگر اين است كه در حوزه علوم دقيقه بازخورد نتايج تصميمات به سرعت خود را نمايان مي‌سازد و تصميم‌گيرنده به خطا و اشتباه خود پي مي‌برد. براي مثال چنانچه پزشكي داروي نامناسبي به بيمار خود توصيه كند، به جاي بهبودي، بيماري تشديد مي‌گردد و يا اينكه چنانچه اختلالي در عمل يك مهندس برق به‌وجود آيد، اتصال برق ميسر نمي‌گردد و بلافاصله نسبت به رفع نقص اقدام خواهد شد؛ اما بازخورد تصميمات در حوزه كشورداري در درازمدت خود را نمايان مي‌كند و زماني تصميم‌گيرنده به اشتباه و خطاي خود واقف مي‌گردد كه خسارت جبران‌ناپذيري وارد آمده، به گونه‌اي كه رفع اشكال نيز به راحتي ميسر نيست.
محدوديت ديگر آن است كه تبعات تصميمات در حوزه كشورداري بسيار گسترده و عميق است و بعضا در كشوري مثل ايران شصت ميليون انسان از آن منتفع يا متضرر مي‌شوند اما تبعات تصميمات در حوزه علوم دقيقه و تجربي بسيار اندك است و حداكثر خطاي يك پزشك منجر به فوت بيمار مي‌گردد.

از طرفي در مسائل سياسي، اجتماعي برعكس علوم‌تجربي متغيرهاي عديده‌اي دخالت دارند كه شناسايي و احصاء آنها و ميزان تاثيرگذاري برفرآيند تصميم‌گيري بسيار مشكل و گاهي غيرممكن است، زيرا تصميم‌گيرنده با عوامل تاثيرگذار غيرملموس مواجه است. از همين‌رو، در بسياري موارد، پيش‌بيني‌ها با انحراف مواجه مي‌شود.
حال باتوجه به اين پيچيدگي‌ها تصميم‌گيرندگان سياسي، چگونه مبادرت به اخذ تصميم نمايند؟ در پاسخ بايد گفت با توجه به اهميت و دشواري موضوع، لاجرم مي‌بايست، احزاب و تشكل‌هاي سياسي با آزادي عمل وارد عرصه تصميم‌سازي گرديده و با طرح ديدگاه‌ها و نظريات خود، زواياي پنهان موضوع مورد تصميم را به بحث بگذارند تا در فرآيند اجماع و وفاق عمومي خطاها به حداقل كاهش يابد.

4- شايسته‌گرايي

اگر تقسيم‌بندي ماكس وبر را در خصوص نظام‌هاي سياسي بپذيريم، در مي‌يابيم كه مبناي انتخاب مديران در نظام‌هاي پاتريمونيال، كاريزمايي و عقل قانوني (بروكراتيك) با يكديگر متفاوت است. در نظام‌هاي پاتريمونيال، مبناي انتخاب مديران براساس سنت اشرافي، قومي و قبيله‌اي است. در نظام‌هاي فرهمندي، مريد و مرادي ملاك و معيار انتخاب مديران مادون از طرف مديران مافوق است. در نظام‌هاي بروكراتيك انتخاب مديران براساس شايسته‌گرايي است. نكته مهم در انتخاب شايستگان، اين است كه از طرفي بايد زمينه بروز خلاقيت‌ها و استعدادها فراهم باشد تا افراد شايسته بتوانند استعدادهاي خود را شكوفا سازند و از سوي ديگر، افراد شايسته‌شناسايي شوند و اين فرايند تنها از طريق نظام حزبي ميسر است. اگر حزب را دولت در سايه قلمداد كنيم، افراد حزبي، متناسب با علائق و دانش و مهارت‌هاي خود در كميته‌هاي حزبي به فعاليت مي‌پردازند و ضمن كسب تجربه و پرورش استعدادها و توانايي‌ها، خود را در معرض انتخاب قرار مي‌دهند.
رهبران حزبي نيز با شناسايي افراد فعال حزب و متناسب با توانايي و شايستگي‌هاي آنان، پس از پيروزي حزب، مسووليت‌هايي را به آنان محول مي‌كنند. در غير اين‌صورت چنانچه مبنا و ملاك انتخاب مديران نظام سياسي، لياقت و كارداني باشد در حلقه تنگ شناخت شخصي افراد محدود مي‌گردد و بسياري از افراد لايق شناسايي نمي‌شوند، در نتيجه سطح توان مديران جامعه از حد پاييني فراتر نمي‌رود؛ افزون برآن، در نبود احزاب، زمينه پرورش استعدادها و خلاقيت‌ها نيز زايل مي‌گردد و لاجرم محيط كار به آزمايشگاه و ميدان آزمون و خطا تبديل مي‌شود و در پي آن صدمات جبران‌ناپذيري بر نظام سياسي وارد مي‌شود.

5- تجميع منافع

نظام‌هاي سياسي با انبوهي از تقاضاها و خواسته‌هاي توده‌هاي مردم مواجه‌اند، خواسته‌هايي متفاوت كه در پاره‌اي موارد با يكديگر در تعارض‌اند. از همين‌رو، پاسخگويي دولت به تقاضاهاي پراكنده و متعارض عملا غيرممكن است. در چنين شرايطي است كه نقش احزاب نمايان مي‌شود. زيرا يكي از كارويژه‌هاي مهم احزاب سياسي تجميع خواسته‌ها و علايق پراكنده است، به گونه‌اي كه امكان عملي‌ آنها فراهم مي‌آيد. برخلاف تصوري كه احزاب را منشا تشديد شكاف‌هاي اجتماعي قلمداد مي‌كنند، احزاب نقش موثري در همگون‌سازي تقاضاهاي پراكنده و متعارض دارند و از همين منظر باعث وفاق اجتماعي مي‌شوند.

6- نظارت

در نظام‌هاي سياسي، از منظر حقوق سياسي، انواع نظارت‌ها – سوال و پرسش، تحقيق و تفحص، استيضاح و عزل – پيش‌بيني شده است. اما زماني كه حزبي در انتخابات اكثريت آرا را به دست مي‌آورد و دولت تشكيل مي‌دهد، از احزاب ديگر نيز به منزله دولت‌هاي در سايه ياد مي‌شود زيرا وظيفه نظارت بر عملكرد حزب حاكم را بر عهده مي‌گيرند و از آنجا كه احزاب اقليت تلاش دارند در انتخابات بعدي موفق شوند خطاهاي حزب حاكم را نمايان مي‌سازند و اين مساله يك سازوكار نظارتي به‌وجود مي‌آورد كه بدون صرف هزينه از منابع عمومي، باعث تصحيح خطاها و اشتباهات مي‌شود.

7- جلوگيري از استبداد توده‌اي و استبداد فردي

احزاب سياسي واسطه‌العقد بين مردم و دولت است. زيرا از يك سو، مانع استبداد توده‌ها يا دموكراسي ژاكوبني مي‌شوند و از سوي ديگر در تقابل با نظام استبدادي فردي برمي‌آيند و به صورت جريان مشاركت‌ نهادمند و چرخش آرام قدرت در قالب گروه‌هاي سياسي رقيب – كه در عرصه سياست به كثرت‌گرايي از آن تعبير مي‌شود – عمل مي‌كنند.

احزاب در قانون اساسي

بر مبناي قواعد جمعيت‌ها و احزاب سياسي مندرج در قانون اساسي، آزادي احزاب، جمعيت‌ها، گروه‌ها و سازمان‌هاي سياسي و صنفي به رسميت شناخته شده است. در اصل 26 چنين آمده است: «احزاب، جمعيت‌ها، انجمن‌هاي سياسي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي يا اقليت‌هاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند هيچ‌كس را نمي‌توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت
براساس قانون احزاب، كه در شهريور ماه سال 1360 در نوزده ماده و نه تبصره به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است كليه گروه‌هايي كه از كميسيون ماده ده مستقر در وزارت كشور پروانه دريافت كرده‌اند، مجاز به فعاليت هستند. مگر آنكه مرتكب تخلفاتي شوند كه در اين صورت، بر مبناي اصل 168 قانون اساسي، بايد دادگاه صالحه به صورت علني و با حضور هيات منصفه به آن رسيدگي كند.
اصل 168 اشعار مي‌دارد: رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعات علني است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد. نحوه انتخاب، شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند.
اگر چه در خصوص اخذ مجوز از كميسيون ماده ده احزاب در بين حقوقدانان اختلاف نظرهايي وجود دارد، اما تا كنون نزديك به يكصد حزب، جمعيت و گروه سياسي نسبت به اخذ پروانه فعاليت اقدام نموده‌اند كه از اين تعداد تنها 39 مورد مربوط به دولت‌هاي پيشين است و بقيه در دولت جديد و متاثر از فضاي سياسي كنوني اقدام نموده‌اند. با اين همه، هنوز دادگاه جرايم سياسي تشكيل نشده است. حال اين سوال مطرح است كه چرا در عرصه عمل اجتماعي، اين احزاب و تشكل‌ها از فعاليت فراگير و گسترده‌اي برخوردار نيستند، درحالي كه اين امر، فعاليت عملي اجزاب سياسي را محقق مي‌سازد.

موانع تحقق احزاب

موانع تحقق احزاب بخشي به فرهنگ سياسي جامعه ايراني و برخي به عملكرد دولت و احزاب وابسته است. دولتمردان در طول سده جاري مخالف يك سازمان سياسي قدرتمند در مقابل هيات حاكم بوده‌اند. روحياتي مانند آمريت، قانون گريزي، بي‌اعتنايي به فرهنگ مشاركتي،‌وارداتي بودن مقوله حزب، وابستگي برخي از احزاب به قدرت‌هاي خارجي، شخصي فكر كردن رهبران و غيرمردمي بودن احزاب و مهمتر از آن عدم توان اقتصادي تشكل‌ها از جمله مهمترين موانع تحقق عملي فعاليت‌هاي حزبي بوده است.
از طرفي مساجد، حسينيه‌ها، تكايا، نمازهاي جمعه و جماعات  ساير نهادهاي سنتي كه به نوعي برخي كار ويژه‌هاي حزبي را ايفا مي‌كنند، ضرورت فعاليت حزبي را كمرنگ ساخته‌اند. نگراني دولتمردان از تعميق شكاف‌هاي اجتماعي و قومي و تمايل شديد به مركزگرايي از ديگر عواملي است كه در اين خصوص نقش موثري ايفا كرده است.

احزاب در دوره فرامدرن

همان‌گونه كه بيان شد، احزاب، پديده دوره مدرن و مربوط به نظام مبتني بر نمايندگي اكثريت است. نظام سياسي دوره مدرن كه هرمي شكل بود و مردم در قاعده هرم و حاكمان در راس آن و احزاب و نهادهاي سياسي حد واسط اين دو قرار مي‌گرفتند در موج سوم دموكراسي دگرگون خواهد شد و از حالت هرمي به شكل دايره‌اي تغيير موضع خواهد داد. در دوره فراتجدد يا موج سوم دموكراسي، كليات فلسفه مدرن به اجزاي مختلف شكسته خواهد شد و روح واحدي كه اين تكثر براي هويت‌يابي به آن بازگشت كند وجود نخواهد داشت. براي مثال، فوكو از انديشمندان فراتجدد، اعمال قدرت را به صورت شبكه پراكنده‌اي ترسيم مي‌كند كه صاحب قدرت، اعمال‌كننده قدرت و در عين حال پذيرنده قدرت است و بنابراين قدرت به طور متمركز از جانب فرد يا گروه مشخص و معيني صادر نمي‌شود بلكه آن را در همه جا و در ميان همه افراد، گروه‌ها و نهادها مي‌توان جست‌وجو كرد. به زعم هانتينگتون در موج سوم دموكراسي، حكومت اكثريت كه عامل مشروعيت دهنده دوران دوم بود اعتبار خود را از دست مي‌دهد و در دوره جديد اقليت‌ها جايگزين اكثريت مي‌شوند.
البته نمونه‌هاي اين وضعيت هم‌اكنون در نظام‌هاي مردم‌سالار غرب مشهود است كه از آن به جامعه معدني تعبير مي‌شود.

Posted by مجله روزنه امید at 08:47:40 | Permalink | No Comments »

ناهنجاري‌ها در عالم سياست؛تقواي سياسي

يكي از ناهنجاري‌هاي اساسي در فعاليت‌هاي سياسي، عدم رعايت تقواي سياسي است. انسان موجودي مدني‌الطبع است كه لا‌زمه شكوفايي ابعاد وجودي آن زندگي در جامعه و تعامل، همكاري و معاضدت با ديگر انسان‌هاست، به‌گونه‌اي كه بدون اين تشريك‌مساعي، تمامي ابعاد وجودي انسان از حالت قوه به فعل درنمي‌آيد. همانگونه كه زندگي اجتماعي امتيازاتي را به انسان مي‌دهد، به طور طبيعي محدوديت‌هايي نيز بر آن بار مي‌كند كه همانا رعايت حقوق ديگران است.

چه‌بسا در مواردي انسان براي حرمت و كرامت انساني و رعايت حقوق ديگران از حق خويش نيز بگذرد. اين موضوع در عرصه فعاليت‌هاي سياسي نمود بيشتري پيدا مي‌كند، چرا كه تزاحم ديدگاه‌ها، سلا‌يق، افكار، انديشه‌ها و بعضا منافع بيشتر است. لذا همانگونه كه منافع فردي و اجتماعي، رعايت حقوق ديگران را ايجاب مي‌‌كند و بزرگان اخلا‌ق و دين به پرهيزكاري توصيه نموده‌اند، در عرصه فعاليت‌هاي سياسي نيز تقواي سياسي نه‌تنها لا‌زم كه امري ضروري است. اين در حالي است كه متاسفانه در جامعه اسلا‌مي ما كه علا‌وه بر عقل و فطرت و وجدان انساني، ما را به رعايت حقوق ديگران توصيه مي‌كند، آموزه‌هاي اخلا‌قي و ديني نيز بر آن تاكيد ورزيده است. لذا به برخي از مسائلي كه عدم رعايت آنها موجب ناهنجاري‌هاي سياسي مي‌شود، به اختصار اشاره مي‌كنيم. اميد آنكه مسوولا‌ن اجرايي و نظارتي، احزاب، گروه‌ها و نخبگان سياسي بيش از پيش بر رعايت حقوق ديگران و تقواي سياسي اهتمام داشته باشند.

1- پايبندي به رعايت ضوابط و مقررات قانوني

در هر نظام سياسي، مبناي عمل و رفتار حاكمان، مجريان، اشخاص، گروه‌ها، احزاب و جمعيت‌ها، قانون و مقرراتي است كه از طرف قانونگذاران اساسي و عادي تدوين و تصويب گشته يا عرف و عاداتي است كه به‌دليل شدت وضوح در طي فرآيند زمان نهادينه و پذيرفته شده است. بديهي است چنانچه اشخاص و گروه‌ها در عمل پايبندي خويش را به ملا‌حظات قانوني و عرفي به اثبات نرسانند، در زمره قانون‌شكنان بوده و باعث ناهنجاري گرديده‌اند. به‌طور طبيعي حاكمان و مجريان قانون بايد بيش از هر كسي مراقب باشند تا ضوابط قانوني تحت‌الشعاع علا‌يق و سلا‌يق شخصي، باندي و گروهي قرار نگيرد، چرا كه در غير اين صورت اين حركت مي‌تواند مجوزي براي قانون‌شكني، قانون‌گريزي و عدم رعايت اصول و ارزش‌هاي حاكم بر جامعه گردد و هرج و مرج را جايگزين ضوابط و مقررات نمايد.

2- بي‌طرفي داور يا داوران در رقابت‌هاي سياسي

در نظام‌هاي جديد كه حكومت منتخبان اكثريت مردم جايگزين حكومت مردم بر مردم گرديده است، براي كسب اكثريت، اصل رقابت سياسي نه‌تنها لا‌زم كه امري ضروري است. همانگونه كه در رقابت‌هاي ورزشي اصل داوري بي‌طرفانه و عادلا‌نه پذيرفته شده است، در رقابت‌هاي سياسي نيز ضرورت وجودي داوران منصف و بي‌طرف انكارناپذير است، اما تقواي سياسي حكم مي‌كند كه داور يا داوران، شرعا، اخلا‌قا و قانونا مستلزم و پايبند به اصل داوري بي‌طرفانه باشند. امري كه متاسفانه در جامعه ما تبديل به يكي از ناهنجاري‌هاي اساسي گرديده است و بعضا داوران نه‌تنها اصل بي‌طرفي را رعايت نمي‌كنند، بلكه به‌عنوان يكي از طرف‌هاي منازعه سياسي، در عرصه سياست و اجتماع به فعاليت پرداخته و از اهرم‌هاي در اختيار له يا عليه رقباي سياسي به كار مي‌گيرند.

3- عدم تخريب رقيب يا رقبا

عدالت اسلا‌مي حكم مي‌كند مسابقه سياسي براي اداره كشور در يك شرايط برابر آغاز گردد. چنانچه برخي با اتهام غيبت و دروغ سعي در تضعيف رقيب داشته باشند، از جاده عدالت خارج گشته و اصولا‌ لياقت و شايستگي خويش را زايل نموده‌اند. موضوعي كه متاسفانه در جامعه اسلا‌مي ما (كه بايد الگويي براي جهانيان باشد) تبديل به يك رويه عادي شده است و حاكمان معمولا‌ عدم موفقيت خويش را در لواي تخريب ديگران پنهان مي‌كنند و به جاي اينكه به شيوه‌اي اثباتي سعي در اثبات توانمندي‌ها، لياقت‌ها و شايستگي‌هاي خويش داشته باشند و يا از اقدامات انجام‌گرفته سخن بگويند، سعي مي‌كنند با تخريب ديگران خود را اثبات كنند.

4- پايبندي به رأي، نظر و حاكميت ملت

در يك جامعه ممكن است ديدگاه‌هاي مختلفي نسبت به اداره حكومت و جامعه وجود داشته باشد. حتي ممكن است كساني رأي اكثريت مردم را نپذيرند، اما آنچه مبناي حركت يك نظام سياسي است، قانون اساسي است كه به‌عنوان يك ميثاق ملي پذيرفته‌شده و مبنا قرار گرفته است. در اصل ششم قانون اساسي آمده است: در جمهوري اسلا‌مي ايران امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئيس‌جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلا‌مي، اعضاي شوراها و نظاير اينها، يا از راه همه‌پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين مي‌گردد. در اصل پنجاه و ششم قانون اساسي نيز آمده است: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروه خاصي قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي‌آيد اعمال مي‌كند: ‌ اصول فوق كه توسط خبرگان و اسلا‌م‌شناسان تصويب و توسط رهبر و مرجع بزرگ عصر حاضر امام خميني(ره) تنفيذ و ملت ايران آن را تاييد كرده‌اند، مبناي عمل و رفتار سازمان‌ها، دستگاه‌ها و نهادهاي اجرايي و نظارتي در انتخابات است. هر نهاد اجرايي و يا سازمان نظارتي كه با گفتار، رفتار و عمل خويش اين ميثاق ملي را ناديده بگيرد و سليقه خويش را با توجيه و تفسير جايگزين قانون نمايد، بايد بداند كه كاري خلا‌ف شرع، قانون، عرف و اخلا‌ق انجام داده است. اعتقادات فردي و شخصي نمي‌تواند حجتي براي نفي اصول مسلم و پذيرفته شده قانون اساسي قرار گيرد. تقواي سياسي حكم مي‌كند، اگر اصولي از قانون اساسي را قبول نداريم، به آن پايبند بوده و نسبت به نظر پذيرفته شده تمكين نماييم. به نظر مي‌رسد از مهم‌ترين ناهنجاري‌هاي سياسي آن است كه حقوق مردم يك منطقه و كشور را از نماينده واقعي آنان سلب و به اشخاص ديگر واگذار نماييم. به طور قطع اين موضوع هيچ مبناي شرعي، قانوني، اخلا‌ق و عرفي نخواهد داشت و نه تنها در پيشگاه مردم كه با تضييع حق‌الناس بايد در برابر خداوند باريتعالي نيز پاسخگو باشيم. ‌

5- عدم مداخله نظاميان در رقابت‌هاي سياسي

عدم دخالت نظاميان در رقابت‌هاي حزبي و سياسي در نظام‌هاي مردمسالا‌ر به طور خاص و در ساير كشورها به طور عام امري پذيرفته شده و مورد توافق و اجماع است. البته در اين خصوص استثناهايي وجود دارد كه آن هم شامل كشورهايي است كه با كودتاي نظامي و بدون پشتوانه مردمي و با شيوه‌هاي استبدادي اداره مي‌شوند. كشورهايي كه مشي مردمسالا‌ري را پذيرفته‌اند و با حمايت مردم و مشروعيت ناشي از راي و اراده آنان اداره مي‌شوند، اصولا‌ نيازي به ورود نظاميان در عرصه سياست و حكومت نمي‌بينند.

ورود و مداخله نظاميان در رقابت‌هاي سياسي بيش از آنكه كمكي به فرآيند فعاليت‌هاي سياسي باشد، موجب تشتت، تفرقه و تضعيف نيروهايي است كه بايد هميشه با آمادگي كامل از كيان و كليت كشور حفاظت و حراست كنند. ‌ خوشبختانه رهبر كبير انقلا‌ب اسلا‌مي با روشن‌بيني و آينده‌نگري در موارد متعددي به اين موضوع مهم پرداخته‌اند و خطر مداخله ارتش، سپاه، بسيج و به طور كلي نيروهاي مسلح در رقابت‌هاي سياسي را متذكر شده‌اند و آن را به‌عنوان يك تكليف الهي و شرعي مورد توجه قرار داده‌اند، به گونه‌اي كه جاي هيچگونه ترديد و شبهه‌اي باقي نمي‌ماند. مضافا اينكه عقل، تدبير و درايت سياسي حكم مي‌كند كه همه مسوولا‌ن و نخبگان و دست‌اندركاران امر سياست و حكومت بر اين مساله تاكيد ورزند. امام خميني درباره اين مهم مي‌فرمايند: من عرض مي‌كنم به همه اين قوا و به فرماندهان اين قوا كه اين افراد در هيچيك از احزاب سياسي در هيچيك از گروه‌ها وارد نشوند. اگر ارتش يا سپاه پاسداران يا ساير قواي مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز بايد فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشويد، در گروه‌ها وارد نشويد، اصلا‌ تكليف الهي، شرعي همه شما اين است كه يا برويد حزب يا بياييد ارتش باشيد… در هر گروهي كه وارد هستيد بايد از آن گروه جدا بشويد ولو يك گروهي است كه بسيار مردم خوبي هم هستند ولو يك حزبي است كه بسيار حزب خوبي هست. لكن اصل وارد‌شدنش جايز نيست. به فساد مي‌كشد اينها و من عرض مي‌كنم كه كساني كه در راس ارتش هستند و كساني كه در راس سپاه پاسداران هستند موظف هستند كه ارتش را و سپاه را و ساير قواي مسلح را از احزاب كنار بزنند… گروه فاسد كه ان‌شاءا… وارد نمي‌شويد، گروه‌هاي بسيار خوب هم وارد نشويد. ‌ بنابراين تقواي سياسي حكم مي‌كند مصالح و منافع كلا‌ن ملي را فداي جريان خاصي ننماييم و تذكرات، نصايح و وصيت آن پيشواي دورانديش را سرلوحه عمل و رفتار خويش قرار دهيم و از ناهنجاري‌هايي كه براي كشور و ملت هزينه دارد پرهيز نماييم.

* عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي و عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي

Posted by مجله روزنه امید at 08:32:48 | Permalink | No Comments »

سند برنامه‌هاي‌مان را پيش از نمايندگي به دست مردم مي‌دهيم

يك عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي روز چهار‌شنبه با حضور در ستاد انتخابات كشور نسبت به ثبت‌نام براي كانديداتوري در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي اقدام كرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران محمدجواد اطاعت پس از ثبت‌نام در جمع خبرنگاران با بيان اين‌كه ” تاكيد ما بر عدالت توليدي است نه توزيعي” خاطرنشان كرد: عدالتي كه ما مدنظر داريم در محور توليد است؛ يعني نبايد از مردم ماهي بگيريم بلكه بايد به آن‌ها ماهيگيري ياد بدهيم. عدالت توليدي بايد جايگزين توزيعي باشد و ما با تشويق سرمايه‌گذاري داخلي و خارجي كه بالغ بر هزار ميليارد دلار سرمايه وجود دارد، سعي مي‌كنيم توليد را افزايش دهيم و درآمد ارزي كشورمان افزايش يابد.

وي ادامه داد: در بحث توريسم و جهانگردي نيز تصميم داريم پتانسيل‌هاي بالقوه را به بالفعل تبديل كنيم.

اين كانديداي انتخابات مجلس هشتم، در پاسخ به اين پرسش كه چه تضميني براي اجرايي كردن برنامه‌هاي‌تان در مجلس هشتم داريد؟ گفت: گذشته افراد مبين اين موضوع است و اين اولين بار است كه ما سند به دست مردم مي‌دهيم كه اگر نماينده مجلس شديم اين سندها را دنبال مي‌كنيم كه نيمي از برنامه‌ها مربوط به اجتماعي و اقتصادي و نيمي ديگر موضوعات سياسي و فرهنگي را دنبال مي‌كند.

اطاعت همچنين درباره‌ اشتراك ليست حزب اعتماد ملي و ائتلاف اصلاح‌طلبان گفت: مانند انتخابات شوراهاي گذشته ‌٨٠ درصد ليست‌هاي ما مشترك خواهد بود حتي برخي از احزاب عضو ائتلاف از جمله حزب كارگزاران نام مرا جزء افراد پيشنهادي به ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان معرفي كرده‌اند.

وي گفت: من عضوي از جبهه‌ اصلاحات و عضو حزب اعتماد ملي هستم و تصميم بر اين است كه برنامه حزب اعتماد ملي را كه در ‌٤٧ ماده اعلام كرده‌ايم را در مجلس جامه عمل بپوشانيم.

اين عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي افزود: در مجلس تصميم داريم توسعه‌ي پايدار را دنبال كنيم. در عرصه‌ اقتصادي تلاش بر سرمايه‌گذاري، توليد، ايجاد اشتغال، كاهش تورم و امثالهم را داريم. در ابعاد سياسي، تلاش مي‌كنيم فضاي بازتري ايجاد شود و در جهت رعايت حقوق شهروندي فعاليت خواهيم كرد. در عرصه‌ انتخابات نيز تلاش مي‌كنيم حاكميت ملت همانند آن‌چه در قانون اساسي آمده، محقق شود.

وي افزود: در عرصه‌ فرهنگي، آزادي بيان، قلم، نشر و انتشار كتاب و فضاي رقابتي آزاد در برنامه‌هاي‌مان وجود دارد، در عرصه اجتماعي تلاش مي‌كنيم با توجه به گزارشاتي كه رسيده و نشان مي‌دهد كه مردم در شرايط بسيار سختي زندگي مي‌كنند تصميم داريم بيمه‌هاي تامين اجتماعي و هم‌چنين آموزش رايگان و بهداشت رايگان را گسترش دهيم. يعني اگر فضاي سرمايه‌گذاري خوبي را ايجاد كنيم، قطعا با مالياتي كه از سرمايه‌گذاران اخذ خواهيم كرد، مي‌توانيم بخش‌هاي آسيب‌پذير اجتماع را تحت پوشش قرار دهيم

Posted by مجله روزنه امید at 08:31:02 | Permalink | No Comments »

امروز فعالانه در انتخابات مجلس حاضر مي‌شويم

رييس دفتر سياسي حزب اعتماد ملي تصريح كرد كه تركيب فهرست انتخاباتي اين حزب حوزه‌هاي مختلف را پوشش مي‌دهد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) «جواد اطاعت» كه در نشست ديدار وبلاگ‌نويسان با مهدي كروبي دبيركل اين حزب سخن مي‌گفت، خاطرنشان كرد: كشورهايي مثل ما اگر بناست با توجه به پتانسيل‌هاي سرزميني و انساني خود پيشرفت كنند، بايد بر اساس گفتمان حاكم حداقل امكانات را براي پيشرفت ايران فراهم و البته بايد درك كنند كه دنياي امروز بر اساس چه گفتماني حركت مي‌كند. آيا اين گفتمان اقتصادي است يا سياسي؟

اطاعت با تاكيد بر اين‌كه همه‌ي نخبگان فكري و اجرايي بايد تمام هم و غم خود را براي توسعه‌ي كشور به كار ببرند، ابراز عقيده كرد: امروز متاسفانه علي‌رغم اين‌كه انقلاب ما بزرگ بوده و امكانات خوبي داريم، از جايگاه چنداني در عرصه‌ي جهاني و گفتماني مسلط برخوردار نيستيم.

رييس دفتر سياسي حزب اعتماد ملي گفت: در صورتي مي‌توانيم جايگاهي را در عرصه‌ي جهاني كسب كنيم كه ملت با هوشياري و آگاهي، كساني را بر سرنوشت خود حاكم كنند كه بدانند امروز مبناي قدرت در جهان چيست.

وي هم‌چنين با تاكيد بر حضور پرشور همه‌ي احزاب و گروه‌ها و مردم در انتخابات خاطرنشان كرد كه اين حضور مي‌تواند سرنوشت‌ها را تغيير دهد.

اطاعت، در ادامه دولت‌ها را سمبل فكر يك جامعه معرفي كرد و افزود: بر اساس اين ديدگاه نبايد دولت‌ها را مقصر همه چيز دانست؛ به تعبيري از ماست كه بر ماست.

رييس دفتر سياسي حزب اعتماد ملي اضافه كرد: البته نبايد اين تفكر وجود داشته باشد كه هركسي در انتخاباتي پيروز شود بلافاصله مي‌تواند كشور را كن فيكون كند و اگر نتوانست بايد بلافاصله صحنه را ترك كند، نبايد انتظار داشت كه با يك دولت و مجلس همه‌ي كشور متحول شود.

وي گفت: آقاي حدادعادل در ابتداي مسووليتش در مجلس عنوان كرد ما ايران را ژاپن اسلامي مي‌كنيم. امروز بايد گفت ژاپن اسلامي پيش‌كش، وضعيت تورم، بيكاري و توليد چرا به اين‌جا رسيده است؟

اطاعت در ادامه با بيان اين كه بعضا مي‌گويند در بحث سياست خارجي، دولت‌هاي قبلي منفعلانه برخورد كردند، نسبت به برخي روش‌ها در سياست خارجي دولت نهم انتقاد كرد.

رييس دفتر سياسي حزب اعتماد ملي در ادامه با اشاره به فعاليت اين حزب و روزنامه‌ آن گفت: ما قصد تاسيس يك شبكه‌ي تلويزيوني داشتيم كه محقق نشد و امروز فعالانه تلاش مي‌كنيم در انتخابات مجلس حاضر شويم.

اطاعت هم‌چنين با اشاره به تركيب فهرست انتخاباتي حزبش افزود: اين تركيب حوزه‌هاي مختلف را پوشش مي‌دهد. فهرست‌هاي ما تركيبي از كساني است كه هم تحصيلات خوبي دارند و هم تجربه‌هاي بالا و اگر اين تيم به مجلس برود با توجه به تجارب و سابقه و تحصيلاتش قطعا مي‌توانند موثر باشد.

رييس دفتر سياسي حزب اعتماد ملي در پايان خطاب به وبلاگ‌نويسان نيز گفت: انتظار ما اين است كه نيروهاي نخبه‌اي مثل شما كه با اهل فكر و انديشه در ارتباط هستند تلاش كنند بتوانيم تغييري ايجاد كنيم و كساني به مجلس بروند و در قدرت باشند كه بيشتر از منافع دفاع كنند و بتوانند فرآيند توسعه‌ي كشور را استارت بزنند

Posted by مجله روزنه امید at 08:29:28 | Permalink | No Comments »

Thursday, February 14, 2008

آشنائی با دکتر جواد اطاعت

سابقه فعالیت سیاسی و اجرایی:

حضور فعال در عرصۀ سیاسی و مبارزاتی قبل از انقلاب (سال1357)

شرکت در جبهه های جنگ(سال1357)


مدیرکل وزارت کشور(سال77-76)


عضو کمیسیون فرهنگی در دورۀ ششم مجلس شورای اسلامی


دبیر کمیسیون احزاب- نماینده مجلس(سال80-79)


مشاور وزیر کشور(سال 84)

سوابق علمی و تألیفات:


دکتری علوم سیاسی 3جلد کتاب(ژنوبولیتیک و سیاست خارجی ایران- مجموعه مقالات پیرامون  توسعه سیاسی – ماهیت دولت در ایران)

Posted by مجله روزنه امید at 18:42:37 | Permalink | No Comments »

امام خميني (ره) و انقلا‌ب اسلا‌مي

به‌طوركلي در مبحث انقلا‌ب‌ها، حوزه اجتماع، سياست و حوزه حد واسط كه نقش واسطه العقد و ارتباط دهنده حوزه اجتماعي به حوزه سياسي است، مدنظر مي‌باشند. به عبارتي در تبيين انقلا‌ب‌ها با مثلثي سه زاويه‌اي مواجه مي‌باشيم. يك ضلع توده‌هاي مردم ناراضي، يك ضلع دولت حاكم و ضلع سوم رهبري يا رهبران انقلا‌ب يا به‌طوركلي نخبگان حاشيه‌اي Marginal Elits مي‌باشند.

تئوري‌پردازي و تبيين انقلا‌ب‌ها از جهت ارتباط با حوزه‌هاي سه‌گانه، در واقع موضوعي بين رشته‌اي است. يعني جامعه‌شناسان عمومي و سياسي، عالمان علم سياست و روانشناسان را به‌نوعي درگير مي‌كند.

هركدام از اين زواياي علمي و مطالعاتي در خور تأمل و توجه‌اند. جامعه‌شناسان عمومي، انقلا‌ب‌ها را عمدتا از منظر توده‌هاي ناراضي و افكار عمومي، جامعه‌شناسان سياسي از منظر گروه‌ها، احزاب، سازمان‌ها، نخبگان حاشيه‌اي و رهبران و عالمان علم سياست بيشتر از منظر ناكارآمدي دولت‌هاي حاكم به موضوع توجه و عنايت دارند. آنچه حائز اهميت مي‌باشد اين است كه چگونگي تعامل اين سه ضلع و نقشي كه هر كدام ايفا مي‌كنند، تبيين انقلا‌ب‌ها تفاوت پيدا مي‌كند. برخي از انقلا‌ب‌ها، نقش گروه‌ها و سازمان‌ها و نخبگان حاشيه‌اي پررنگتر، برخي نقش توده‌هاي مردم، بعضي ناكارآمدي و زوال رژيم حاكم و در برخي از انقلا‌ب‌ها نقش رهبر يا رهبران انقلا‌بي غليظ‌تر و چشمگيرتر است.

با رهيافت فوق سوال اساسي كه مطرح مي‌شود اين است كه در انقلا‌ب اسلا‌مي نقش مردم، احزاب و گروه‌هاي ناراضي، رژيم حاكم و سپس رهبري انقلا‌ب چگونه قابل تبيين است؟ از آنجا كه در يك سخنراني نمي‌توان همه زوايا را مورد توجه و كنكاش قرار داد، با اشاره‌اي گذرا از نقش مردم و زوال رژيم حاكم، به تناسب حال به موضوع رهبري انقلا‌ب تمركز خواهيم نمود، اميد آنكه اين گفتار مختصر، مقدمه‌اي براي مطالعات بيشتر در اين حوزه باشد.

الف؛ تبيين انقلا‌ب از منظر حوزه اجتماعي

درخصوص حوزه اجتماعي، نظريه‌پردازان با ارائه نظرياتي سعي نموده‌اند، شورش‌ها، قيام‌ها و انقلا‌ب‌ها را با تئوري‌هايي تبيين كنند. اين موضوع سابقه‌اي طولا‌ني دارد، ارسطو از فلا‌سفه يونان باستان، آرزوي برابري و دفع نابرابري را سرچشمه همه انقلا‌ب‌ها مي‌داند؛ اما در دوره جديد نيز در پس انقلا‌ب‌هاي بزرگ انجام يافته موضوع مورد توجه بوده است. جيمز ديويس جامعه‌شناس آمريكايي، موضوع خشونت جمعي عليه نظام حاكم را از منظر فرضيه محروميت نسبي مورد بررسي قرار مي‌دهد. ايشان با ترسيم منحي ‌J ، فاصله غير قابل تحمل شكاف بين انتظارات فزاينده و توقعات برآورده شده را عامل خشونت و انقلا‌ب مي‌داند. <تدرابرت‌گر>، در كتاب چرا انسان‌ها شورش مي‌كنند؟ با رويكردي روانشناسانه نظريه <جيمز ديويس> را تكميل مي‌نمايد. اگر جيمز ديويس، با ديدگاه اقتصادي محض، فرضيه محروميت نسبي را عامل بروز انقلا‌ب‌ها معرفي مي‌كند، تدرابرت‌گر ، انتظارات فزاينده انسان‌ها را حتي در فقدان محروميت واقعي، عاملي در بروز خشونت‌ها به حساب مي‌آورد.

همين‌طور نظرياتي چون سنخ‌شناسي انقلا‌ب‌هاي كرين برينتون كه نظريه‌اي توصيفي ارائه مي‌دهد، عدم توازن نوسازي اقتصادي با نوسازي سياسي هانتيگتون، نظريه جامعه توده‌وار هانا آرنت و ويليام كورن هاوزر كه بر اتميزاسيون اجتماعي استوار است، تعارض ساختار اجتماعي با ساختار سياسي آبراهاميان، تعارض بين خرده بورژوازي با بورژوازي بزرگ و كمپرادور عليرضا شيخ الا‌سلا‌مي و همچنين تناقض در حيات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي كه توسط مرحوم حميد عنايت در خصوص انقلا‌ب ايران ارائه گرديده است.

مرحوم شريعتي نيز از همين منظر، انقلا‌ب را عمل اكثريت مردم كه به‌صورت تجلي اراده جامعه كه طالب حق تعيين حاكميت و مسووليت بر سرزمين خويش است مدنظر قرار مي‌دهد.

شهيد آيت ا… صدر در كتاب سنت‌هاي تاريخ در قرآن منشا و مدار حركت تاريخي جوامع و تحولا‌ت آن را از محتواي دروني انسان‌ها جست‌وجو مي‌كند و براين باور است كه عنصر انديشه به اضافه اراده به عنوان عامل زيربنايي تحولا‌ت و وضع و حال جامعه به عنوان عامل روبنايي و با استناد به آيه ان ا… لا‌ يغير و مابقومٍ حتي يغيروما بانفسهم منشأ و عامل تحرك و تغيير و تحولا‌ت اجتماعي قلمداد مي‌نمايد.

استاد مطهري نيز خصيصه ذاتي انسان‌ها كه كمال جو و ارزشمدار هستند؛ عامل اصلي تحركات و تحولا‌ت تاريخي به‌حساب مي‌آورد. شهيد مطهري نارضايتي و خشم مردمي از وضع موجود همراه با آرمان و ارزش‌هاي يك جامعه از وضع مطلوب به اضافه روحيه ظلم ستيزي در قالب امر به معروف و نهي از منكر و جهاد، را موتور متحركه حركت‌هاي انقلا‌بي مي‌داند، حامد الگار، تعارض سنت و مدرنيسم يا تضاد ميان عامل ذهني مانند فرهنگ و ايدئولوژي كه نمي‌توانند پا به پاي تحولا‌ت سريع اقتصادي حركت را منشأ انقلا‌ب به‌حساب مي‌آورد.

بنابراين يكي از زواياي مهم بررسي انقلا‌ب‌ها، حوزه اجتماعي است و از اين زاويه نيز مطالعات بسيار زياد و قابل تأمل و توجهي صورت پذيرفته است.

ب؛ تبيين انقلا‌ب از منظر حوزه سياسي (رژيم حاكم)

علا‌وه بر حوزه اجتماعي، حوزه ديگري كه در مبحث تبيين انقلا‌ب‌ها مدنظر انديشمندان و نظريه پردازان قرار گرفته است، بي‌تدبيري، ضعف و به‌طوركلي عدم توان رژيم پيشين نسبت به انجام كارويژه‌هاي خويش است.

آلكسي دوتوكويل فرانسوي در سال 1848 در مجلس نمايندگان فرانسه در اين خصوص مي‌گويد:

من چون در جست‌وجوي پيداكردن علت موثر درهم شكسته شدن طبقات حاكم در زمان‌ها و دوره‌هاي متفاوت و در نزد اقوام متفاوت برمي‌آيم، البته وجود فلا‌ن رويداد، فلا‌ن مرد يا فلا‌ن علت تصادفي و سطحي را مي‌بينيم؛ اما باور كنيد كه علت واقعي، علت موثر خارج شدن قدرت از دست آدميان اين بوده كه آنان ديگر به مرحله‌اي رسيده‌اند كه شايستگي دارابودن قدرت را نداشته‌اند.

با رهيافت فوق عدم توان رژيم پيشين براي انجام كارويژه‌هايي همچون، وجه ايدئولوژيك يا مشروعيت بخش، كارآمدي دولت در تأمين خدمات عمومي، تأمين استقلا‌ل و وجه اجبار از جمله موارد و محورهاي قابل مطالعه‌اي است كه در تبيين انقلا‌ب‌ها از منظر حوزه سياست و حكومت مدنظر قرار مي‌گيرد. اينجانب به مناسبتي اين وجه را مورد بررسي قرار داده‌ام كه منتشر و در دسترس علا‌قه‌مندان قرار گرفته است. ‌

ج؛ تبيين انقلا‌ب از منظر رهبري انقلا‌ب

رهبر يا رهبران انقلا‌ب، واسطه‌العقد بين حوزه اجتماعي و حوزه سياسي مي‌باشند. يكي از بسترهاي انقلا‌ب جامعه توده‌اي Mass Socity است. در جامعه توده‌اي، افراد اجتماع تبديل به عنصر تنها مي‌شوند كه اصطلا‌حا به آن اتميزاسيون اجتماعي مي‌گويند. مردم همانند قطره‌هاي باران پراكنده‌اند و به تنهايي قدرتي ندارند. تنها عاملي كه اين عناصر پراكنده؛ اما ناراضي از وضع موجود را بهم پيوند مي‌دهد، كاتاليزور رهبري است.

توده‌هاي ناراضي با جهت دهي و هدايت رهبري، در مسيري معين جريان مي‌يابند و به مثابه بند تسبيح شكل مي‌گيرند. همان‌گونه كه قطرات باران با به هم پيوستن تشكيل جويبار و از به هم پيوستن جويبارها تشكيل رودخانه و از به هم پيوستن رودخانه‌ها سيلا‌ب خروشاني شكل مي‌گيرد، عناصر ناراضي مردمي نيز با هدايت رهبري در مسير تخريب نظام حاكم بسيج مي‌شوند و بسيج سياسي Political Mobilization در واقع نتيجه دو عامل اساسي است، توده‌هاي ناراضي بي شكل و رهبري انقلا‌بي. در واقع كاركرد رهبري انتقال خواسته‌ها و مطالبات اجتماعي به حوزه سياسي است.

علا‌وه بر اين عامل كلي كه وجه مشترك همه رهبر يا رهبران انقلا‌بي است، شيوه، منش، رفتار، اعتقادات و كاركرد رهبران انقلا‌بي در انقلا‌ب‌هاي مختلف متفاوت است. حال سوالي كه در اين جا مطرح مي‌شود اين است كه ويژگي‌ها و امتيازات رهبري امام خميني در انقلا‌ب اسلا‌مي چيست؟ ‌

پاسخ را مي‌توانيم ابتدا به صورت مختصر اين‌گونه بيان كنيم كه امام خميني (ره) مراحل مختلف انقلا‌ب شامل نظريه‌پردازي و تئوري‌سازي انقلا‌ب، تربيت نيرو و كادرسازي براي انقلا‌ب، رهبري و هدايت مبارزه عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي به‌صورتي همزمان، بنيانگذاري و تأسيس نظام جديد و سپس مديريت و اداره آن را به مدت ده سال برعهده داشت. از آنجا كه در اين گفتار مجال پرداختن به همه اين مراحل وجود ندارد، تنها به مبحث نظريه‌پردازي اكتفا مي‌كنيم. اميد آن كه زمينه پرداختن به حوزه‌هاي ديگر نيز فراهم آيد.

قبل از پرداختن به موضوع لا‌زم است، نكته‌اي را متذكر شوم و آن اينكه، بعضا عنوان مي‌شود، امام خميني شخصيتي متعارض‌گونه يا به قول غربي‌ها پارادوكسيكال داشت. استدلا‌ل آنها اين است كه ايشان از طرفي يك عارف بود، از طرفي يك فيلسوف و از طرف ديگر يك فقيه و مرجع بزرگ. نيز در عين حال كه عارفي بزرگ بود، سياستمداري واقع‌گرا نيز به حساب مي‌آمد.

ممكن است در يك نگاه ساده‌انگارانه چنين باشد؛ اما با نگاهي به مكتب ملا‌صدرا در خواهيم يافت كه عرفان، دين و فلسفه راه‌هاي مختلف شناخت هستند و اگر چه اين روش‌ها متفاوت هستند؛ اما لزوما تبايني با يكديگر ندارند، كما اينكه مكتب صدرايي تركيبي از دين، فلسفه و عرفان است.

درخصوص تعارض بين عرفان و سياست نيز اين‌گونه نيست كه برخي‌ها عنوان مي‌دارند، باز مايلم از اسفار اربعه ملا‌صدرا مثالي بزنم تا روشن شود، يك عارف و سياستمدار در مكتب ما نه‌تنها مغايرت و تعارضي با هم ندارند كه با هم در يك مسير قرار دارند، بلكه بالا‌تر از آن عارف واقعي و انسان كامل حتما سياسي هم هست. در اسفار اربعه از سفرهاي چهارگانه‌اي نام برده مي‌شود. سفر از خلق به سوي حق (سفر اول.)

در اين سفر عارف و سالك راه حق، از جمع و قيد و بندهاي آن رهايي مي‌يابد تا به وصال محبوب بشتابد. در سفر دوم انسان عارف فناء في ا… مي‌شود. غور مي‌كند در ذات ربوبي. تا اينجا عارف سالك به وصال معبود رسيده است. و توانسته است گليم خود را از آب بكشد؛ اما انسان كامل به اين بسنده نمي‌كند و به وصول خويش به تنهايي رضايت نمي‌دهد و سفر سومي را آغاز مي‌كند كه سفر از حق به سوي خلق است تا در سفر چهارم خلق را به‌سوي حق رهنمون شود.

در اينجا است كه عرفان فردي تبديل به يك رسالت مي‌گردد كه انسان براي رسيدن جامعه به كمال نيز تلا‌ش كند. در اين مرحله است كه فعاليت سياسي و رهبري انقلا‌ب براي امام خميني به‌عنوان انساني كامل، معنا و مفهوم مي‌يابد.

بنابراين عرفان و سياست نيز به هم پيوند مي‌خورد و نه‌تنها اين دو با يكديگر تفاوتي ندارند كه قابل جمع و مكمل يكديگرند. از اين مطلب اينگونه مي‌توان نتيجه‌گيري كرد كه امام خميني(ره) داراي يك دستگاه منطق فكري است كه هر جزو از انديشه او، جزئي از يك كل هماهنگ است.

اما در باب جمهوريت به‌عنوان يكي از زواياي انديشه سياسي امام خميني بايد عرض كنم كه اصولا‌ در بين فقهايي كه به حاكميت فقيه در عصر غيبت اعتقاد دارند، سه جريان فكري و نظري شاهد هستيم. برخي به نظريه انتصاب معتقدند و در اين نظريه همان گونه كه پيامبر(ص) و امام(ع) وظيفه داشتند حكومت كنند، فقيه هم موظف است براساس حكم شرع حكم نمايد و وظيفه مردم هم متابعت از حكم شرع انور است. در اين نظريه دو عنصر وجود دارد يكي حكم فقيه برامارت و ديگر حكم بر مردم براطاعت. اين نگرش دليلي را بر حجيت رأي اكثريت نمي‌بيند. كما اينكه در صدر مشروطيت نيز شهيد فضل ا… نوري رساله حرمت مشروطه را نوشت و رأي مردم و به‌طوركلي قانونگذاري را بدعت شمرد. در عصر انقلا‌ب اسلا‌مي نيز فقهايي هستند كه با تمسك به چنين نظريه‌اي اصولا‌ رأي مردم و انتخاب اكثريت را مردود مي‌دارند.

دسته دومي از فقها نيز وجود دارند كه با استناد به آيات مختلف از جمله آيات شورا و مشورت، امر به معروف و نهي از منكر و همچنين مسووليت همگاني، النصيحـه‌ الا‌ئمه المسلمين، حكومت قانون، بيعت، نظارت عامه، رضا العامه، حريت، عدالت حاكم و… نتيجه مي‌گيرند كه اسلا‌م با حاكميت مردم منافاتي ندارد.

برمبناي اين نظريه حاكم اسلا‌مي به نيابت از مردم اعمال ولا‌يت مي‌كند، كمااينكه برخي موضوع را از منظر مالكيت مورد بحث و بررسي قرار داده‌اند و معتقدند همانگونه كه انسان در عرصه خصوصي حق تصرف بر اموال و املا‌ك خود را دارد، در عرصه عمومي نيز مالكيت مشاع شهروندان وجود دارد و كسي مي‌تواند بر مالكيت عمومي حاكم باشد كه از طرف مردم به وكالت انتخاب شده باشد. اگر در اين انتخاب اتفاق آراي مالكين مشاع فراهم نگردد به حكم عقل و تجربه بشري انتخاب اكثريت ملا‌ك عمل قرار خواهد گرفت.

همان‌گونه كه از مباحث ديدگاه‌هاي گروه اول و دوم پيداست، در نظريه اول جمهوريت و رأي مردم جايگاهي ندارد؛ اما براساس نظريه دوم جمهوريت جايگاه ويژه‌اي مي‌يابد.

نظريه سوم كه مطابق با نظريه امام خميني است حالتي بين دو نظريه فوق است و به‌عبارتي مي‌توان آن را برآيند نظريه انتصاب و نظريه انتخاب به حساب آورد. هنر امام خميني در اين است كه به مثابه تلفيقي از عرفان، فلسفه و دين در عرصه سياست و حكومت نيز توانست بين آراي جمهور مردم و احكام اسلا‌مي نظريه‌اي بديع را بنيان گذارد كه تحت عنوان جمهوري اسلا‌مي به ميراث گذاشته شده است و امروز اصل جمهوري اسلا‌مي، قانون اساسي و سنت و سيره عملي آن حضرت مبنايي است كه مي‌توان با تمسك به آن در عصر حاضر، فرايند توسعه كشور را به پيش برد.

نكته‌اي كه براي تبيين اين رويكرد حائز اهميت است؛ سنت، سيره و قانون اساسي مورد تأييد ايشان به‌ويژه آخرين گفتارها و نوشتارهاي ايشان است. قانون اساسي تنفيذ شده توسط امام خميني در اصول متعدد آن نافذبودن رأي مردم را مستقيم يا با واسطه به تصوير كشيده است. در اصل ششم قانون اساسي آمده است: در جمهوري اسلا‌مي ايران امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود از راه انتخاب و… در اصل 56 نيز مي‌خوانيم؛ حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند، يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي‌آيد اعمال مي‌كند.

در آخرين گفتار نيز، امام خميني در تاريخ 9/2/1368 يعني حدود يك‌ماه قبل از ارتحالشان در نامه‌اي به آقاي مشكيني مي‌نويسند: اگر مردم به خبرگان رأي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آنها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را برعهده بگيرد، رهبري او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولي منتخب مردم مي‌شود و حكمش نافذ است. ‌

نتيجه‌گيري

به‌طور خلا‌صه در مبحث انقلا‌ب‌ها، با سه زاويه حوزه اجتماعي، حوزه سياسي و حوزه فعاليت احزاب، تشكل‌ها، نخبگان و رهبران كه تحت عنوان جامعه‌شناسي سياسي قرار مي‌گيرند مواجه مي‌باشيم. ‌

جامعه‌شناسان تبيين انقلا‌ب‌ها را از منظر توده‌هاي مردم، عالمان علم سياست از منظر رژيم حاكم و جامعه‌شناسان سياسي از منظر فعاليت نخبگان ناراضي، به‌ويژه رهبران و گروه‌هاي مخالف موضوع را بررسي كرده‌اند.

در اين گفتار ما با طرح سه زاويه اجتماعي، سياسي و رهبري، به مبحث رهبري انقلا‌ب اسلا‌مي پرداختيم و عنوان داشتيم كه ويژگي‌هاي منحصر به فرد امام خميني (ره) و انقلا‌ب اسلا‌مي در اين بود كه ايشان مراحل مختلف نظريه‌پردازي، تربيت نيرو و كادرسازي براي انقلا‌ب، هدايت و رهبري مبارزه، بنيانگذاري نظام جمهوري است و زمامداري آن به مدت ده سال را شخصا برعهده داشته است.

هر كدام از اين مراحل مي‌تواند موضوعي مهم و در خور تحقيق و بررسي باشد. ما تنها به طرح اين زوايا پرداختيم تا علا‌قه‌مندان به اين حوزه اگر مايل باشند، آن را مورد مطالعه و تحقيق قرار دهند. نكته‌اي كه مختصرا تا حدودي آن را بررسي كرديم، مبحث نظريه‌پردازي پيرامون انقلا‌ب بود كه از منظر فقهي با طرح نظريات انتصاب و انتخاب، معتقديم امام خميني(ره) با نظريه‌اي حدواسط بين اين‌دو، نظريه جمهوري اسلا‌مي را مطرح كرد كه مي‌توان با استناد به قانون اساسي تنفيذ شده از جانب ايشان، سنت و سيره عملي و به‌ويژه گفتارهاي آخرين سال‌هاي زمامداري نسبت به تبيين آن اقدام نماييم

Posted by مجله روزنه امید at 17:14:31 | Permalink | Comments Off

Posted by مجله روزنه امید at 16:06:58 | Permalink | No Comments »